تبليغاتX
شورانگيز
متالورژي
 مشكل سوشيامارتيك حل شد
دوستان عزيز لطفا به آدرس قبلي

www.soshiamartic.blogfa.com

مراجعه كنيد

 

نقص بوجود آمده رفع شد .......

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه نهم اسفند 1385  |
 با همه مشكلات بازم ميشه چشمارو شست و جوري ديگه ديد

جويباري هستيم كه دوست داريم به اندازه وسعمان جاري شويم .

اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم

و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد

 كه ما هم مرداب مي شويم

 

 

جاتون خالي نبود ، همه وبلاگي ها رو ياد كرديم.......

 واسه سلامتي وبلاگ نويسها جميعا صلوات .....

هفته قبل با همه سختي ها .... خوبي ها و بدي هاش به پايان رسيد

بازم اومديم سراغ وبلاگ.....

اينم عكس از كوه صفه اصفهان 4/12/1385

قول داده بودم داستانهاي عشقولانه بعضي دوستامو بگم البته با كسب اجازه از اونا.....

 

خودمم تو اين هفته خيلي ناراحت شدم حداقل از دست كسي كه فكر مي كردم ميتونه باعث آسايش و اطمينان قلبم بشه....اين چند كلام هم تقديم به او....

 

دفترم را باز مي كنم .اولين صفحه حكايت از رفتنت دارد.. به صفحات ديگه نگاه مي كنم .تمام صفحات را از نبودنت.از غم دوريت از چشم انتظاريم واميد به باز گشتت پر كرده ام... تنها يك برگ سفيد باقي مانده كه براي آمدنت خالي گذاشته ام....

 

 

داستان از اونجا شروع شد كه...... گل پسر عاشق شدن .....

قبل از شروع اين داستان بايد بگم كه اسامي دو كبوتر چاهي انتخاب شده غير واقعي ولي داستان كاملا واقعيست...... اسم گل پسر عاشق: علي  و اسم گل دختر : مريم

 

كلاس آقاي فرجي استاد فيزيك 2  تموم شده بود كه ديدم علي اومد سر كلاس ...

به رفتارهاش بد جوري  شك كرده بودم آخه علي اگه هم چيزي تو دلش بود رو نميكرد و اين مطلب منو رنج ميداد نميدونستم علي واسه چي ميومد سر كلاس ما آخه او با ما كلاس نداشت اينم عكس از دو سال پيش علي هم تو اين عكس هست

اون ماجرا گذشت تا گذشت و اكنون دو سال بعده كه  ما تونستيم بفهميم چي شده آقا عاشق شده بودن ....

بسوزه پدر عشق .....

 

در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد آ تش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

 

من (محمد) خيلي باهاش صحبت كردم گفتم اگه از مريم خوشت اومده برو باهاش صحبت كن بالاخره ميگن دختر پل هست و مردم رهگذر .... تو گوشش خونديم ولي مگه ميرفت ... الله اكبر از ين پسر

يه روز جمع دوستان جمع شد و تصميم گرفته شد كه خانم يكي از دوستان قديمي علي با مريم صحبت كنه كه با ديدن صحنه اي كرك و پر علي جون ريخت .......

مريم با يه پسر جوون دم دروازه شيراز سوار ماشين شدن و رفتن ......

علي ما خيلي غصه دار شده بود اينو كاملا ميشد از تو چهرش فهميد به علي گفتم غصه نخور خودم ته و تو قضيه رو در ميارم

چند روز بعد با دوستام بوديم كه تصميم گرفتم من از خود مريم سوال كنم كه آيا نامزد كرده يا نه آخه من خيلي راحت و در عرض كمتر از چند ثانيه اين قدرتو دارم كه با افراد ارتباط بر قرار كنم داستان اون روز غم نگيز اينجوري بود

مريم از كلاس اومد بيرون تو راهرو ميرفت كه بهش گفتم خانم فلاني ببخشيد ...

مريم: بله بفرماييد ...

محمد: سلام يه چند لحضه اي وقتتونو ميگرم اشكالي نداره؟

مريم : سلام بفرماييد ...

محمد : ببخشيد من آدم ركي هستم و ميرم سر اصل مطلب.... يه چند وقتي يكي از دوستام  ميخواستن با خودتون صحبت كنن ايشون علاقه مند هستن با خودتون  و خانواده محترمتون آشنا بشن و از منم خواستن كه با شما صحبت كنم... شما كه نامزد ندارين ....؟

مريم : دوستتون آقاي....؟

محمد: آقاي فلاني از بچه هاي گروه مواد هستن.... پسر خوبيه خانم فلاني ميدونم كه شكل خوبي نداره اينجا صحبت كردن اما ....

مريم : من نامزد دارم اما نمي خوام كسي تو دانشگاه بدونه

محمد : خيلي ممنون موفق باشيد

 

به محض اينكه مريم رفت دوستام ريختن دورم ... محمد چي شد؟ گفتم مريم باهام مطمئن صحبت نكرد و علي خودش بايد پا پيش بزاره

حالا مريم هم كه مشكوك شده بود كه بفهمه كدوم يكي از دوستام بودن هي تو اين راهرو ميرفت و بر ميگشت.....

به علي گفتيم دست از مسخره بازي در بيار و تو كه 2 ساله از اين خانم خوشت اومده و بهش نگفتي برو بهش بگو اين غرور رو بشكن

 

اينقدر نرفت تا مريم رفت سره كلاس

اينم عكسي از كلاس بقلي كه من (محمد) اشاره كردم به كلاس مريم اينا (البته قبل از اينكه دوستم اولين شكست رو بعد از دو سال بچشه)

خلاصه علي رفتو مطمئن شد كه مريم نامزد داره.......

چرا علي زوتر نرفت ؟ چرا بايد دو سال بعد.....

 

من ميخوام اينو بگم :

دوستان ما ايروني هستيم يادتون نره دخترامون غنچه هاي باغ ايروني هستن و پسرامون مردهاي مرد ....

كاشكي يادمون نره.....

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 قبل از هر چیز كاري به كسي و گروهی ندارم ....

قبل از اينكه بگم اينو تقديم مي كنم به عاشقاي دلسوخته

:

من از تو دورم به اندازه فاصله من تا کودکي من از تو فاصله دارم فاصله اي به وسعت اقيانوس بزرگ من از تو دورم به اندازه غربت چلچله ها من را از تو از اين زندگي اين جبر زمانه دور ساخت امروز دورم از تو من ناصبورم از تو فاصله اي زياد نيست من بي عبورم از تو فاصله ها را بردار با يک نگاه ساده اينجا بيا دوباره با يک نگاه تازه

 

 

 

من واسه انتقاد نيومدم اصلا كاري هم به جايي ندارم باور كنيد.....

در رو باز كردم مامور  بود ..

سلام بفر ماييد امرتون؟

-         كليد پشت بام رو بديد...

واسه چي؟ دزد رو پشت بومه؟ كليد رو داديم به همسايه واحد 6 .....

-         در رو با قفل شكن ميشكنيم ....حكم هم داريم ..... واسه جمع آوري ماهواره ها اومديم........

مشكلي نيست

........

..........

رفتم رو پشت بام همه بشقاب ها با ال ان بي باز شده بود ....

با خنده گفتم ال ان بی ها بردید بشقابها رو بزاريد حداقل روش گوجه خشك كنيم....

 

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 هر جا هستي اونجا بهترين جايست كه بايد باشي......

من آن موجم که آرامش ندارم به آساني سر سازش ندارم هميشه در گريز و در گذارم نميمانم به يک جا بيقرارم سفر يعني منو گستاخي من هميشه رفتنو هرگز نماندن هزاران ساحلو ناديده ديدن به پرسشهاي بي پاسخ رسيدن

 

آره سفر.......

 

 دوستان من ميگم سفر قدمي براي به خود خويش رسيدنه .......

گفتن اگه ميخواهيد كسي رو بشناسيد بايد باهاش سفر كنيد ........راست ميگن اما اگه مي خواهيد كسي رو بشناسيد بايد در موردش از خدا بپرسيد !!!!!

 

جاتون خالي يه چند روزي رفتم سفر ......

 

اينجا رو داشته باشيد ......

.....

.......................

...........................

شبي كه قرار بود برگردم يكي از بچه هاي محله ها بم زنگ زد گفت : ما فردا داريم مي ريم كوه نوردي خارج از شهر......

من موندم تو دو راهي شك و ترديد.....

گفتم تا آخر شب بهت خبر مي دم.......................

جمع دوستان هورتاش جم بود...... چهار سال بود نديده بودمشون ساعت 6 رسيدم اصفهان ساعت 7:30 با هورتاشي هاي گل رفتيم به سمت رشته كوههاي كركس ......

با وجودي كه از يك سفر اومده بودم خسته هم بودم ولي .....

...............................جاي شما خالي

 

در صحنه پایین من در حال حمل کیف کمک های اولیه با یک زیر انداز هستم...

 

 

دوتا از دوستان

 

اينو ميگم و والسلام:

 

مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي کشد که دوستي را پيدا کنيد يکساعت مي کشد تا از او قدرداني کنيد اما يک عمر طول مي کشد تا او را فراموش کنيد

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 دوستاي گل
سلام دوستان مي خوام يه مطلب مهم رو به عرض شما برسونم

...................................................

                                               مي دونم خودتون بهتر مي دونيد...........

آره درسته از عكسي كه گذاشتم فهميديد................

آره همين عكس پاييني رو مي گم

....................................

 

خدا دوستاي خوبو از آدم نگيره.........همه بلند بگيد الهي ........

شيطونشون منم............................................

بچه هاي باهال كه بيرون رفتن باهاشون صفا داره .........

..................................واقعا مي گم

 

اين يكيم كه سالهاست با هم رفيقيم

من سال چهار ميست  كه تو دانشگاه هستم اما دوستايي مثل اينا نديدم

كلا تعداد دوستام به عدد ده نمي رسن

دقت كنيد فقط همين.......

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت

نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تنها نيستي .

تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي،

 اشک ميدم که همراهيت کنه،

ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 هميشه همينطور است....
هميشه همينطور است.... يکي مي ماند تا روزها و گريه را حساب کند يکي

مي رود تا در قلبت بماند تا ابد.... اشک هايت را پشت پايش بريزي رسم

روياها همين است..... که تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه ها را به

 آسمان خالي ات سنجاق کني بايد باور کني که بر نمي گردد....به که بگويي

 چقدر شب ها سر بي شام گذاشته اي تا بتواني هر صبح با يک شاخه گل

 ارزان منتظرش بماني 

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 عشق

با چنان عشقی زندگی کن که اگر بنا به تصادف

 

به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز

 

گرداند

.....................................................................................................

........................................................................

......................................................................................................................................

..................................

.......................................................

.......................................................................................................

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 God plan

God   plan

 

God protects you

 

He holds your life in his hands

 

God has some plan for you

 

Some small some big some grand

 

God guides you

 

With a brilliant shining light

 

God watches over you

 

Through morning noon and night

 

God tries hand to help you

 

See and learn and grow

 

God has much faith in you

 

There's nothing you can't achieve

 

God encourages you

 

To try to think to believe

 

God will always love you

 

And hopes you'll love him to

 

God lends a shoulder

 

To calm support and soothe

 

God will waif for you

 

He'll be there in the end

 

God will welcome you

 

Because he's your friend
|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 را ه هاي بدست آوردن آرامش
1 جلوي گريه خود را نگيريد و گهگاهي گريه كنيد


2 دست كم روزي 15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكر كنيد. سكوت عصاره‌ي آرامش است، با زور نمي‌توان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد. دست كم روزي يك ساعت، تنها به اتاقي برويد و در را به روي خود ببنديد


3 افراد آرام به خود مي‌گويند كه براي تغيير گذشته كاري نمي‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگي لذت مي‌برند

4 وقتي احساس مي‌كنيد كه سرتان پر از فكرهاي جور و واجور است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آن‌ها را پاك كنيد


5 اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگين‌تان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش مي‌شود


6 آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظه‌اي كه هستند، زندگي مي‌كنند و لذت مي‌برند


7 از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري مي‌كنيد


8 هر چه اكسيژن بيش‌تري به شما برسد، آرام‌تر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد


9 مهم نيست كه با شما مودبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مودبانه‌ي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد


10 سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌اي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرام‌تر كنيد، طولي نمي‌كشد كه آرام خواهيد شد. گاهي مي‌توانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد، عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد


11 حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنيد. آيا تا به حال فرد آرامي را ديديد كه با صداي بلند صحبت كند؟


12 با شوخ طبعي به آرامش خود كمك كنيد


13 راحتي، يكي از عناصر مهم آرامش است، مثل دماي مناسب، صندلي راحت و لباس و كفش راحت
• هر چند وقت يك بار ساعتتان را باز كنيد و خود را از فشار زمان نجات دهيد.
• در آوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبي كمك مي‌كند.
• فشردن يك توپ كوچك، تنش‌هاي عصبي‌اي را كه در انگشتان و دست‌هاي شما متمركز شده‌اند، خالي مي‌كند.
• لباس‌هاي گشاد و راحت، باعث ايجاد راحتي و احساس آرامش مي‌شود


14 لحظه‌هاي زيباي زندگيتان را بنويسيد و از آن‌ها عكس و فيلم بگيريد، سپس بيش‌تر وقت‌ها آن‌ها را به ياد آوريد و درباره‌شان فكر كنيد و لذت ببريد


15 هواي دريا، آب شور و صداي امواج، همگي باعث آرامش مي‌شوند، مسافرت به سواحل دريا را فراموش نكنيد. (پيشنهاد ما به شما سواحل استان گلستان است) تماشاي ماهي‌ها مثل خيره شدن به دريا، در شما ايجاد آرامش مي‌كند، زيرا ماهي‌ها آرام شنا مي‌كنند و آرام تنفس مي‌كنند


16 آهسته غذا خوردن و جويدن، باعث تجديد قواي فكري و احساس آرامش خواهد شد.

17 براي تأثير بيش‌تر و رسيدن به آرامش، در خود متمركز شويد و آرام نفس بكشيد


18 تمرين كنيد كه آرام‌تر از حد معمول صحبت كنيد، اين كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد، ذهن و فكرتان را از بسياري مسايل پاك كنيد


19 اگر به عقايد مذهبي و معنوي پايبند باشيد، به يكي از با افتخارترين روش‌هاي رسيدن به آرامش خاطر رسيده‌ايد، آنگاه مي‌توانيد بگوييد، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتاده‌ايد، اكنون آشتي است. داشتن يك تكيه‌گاه معنوي در حد تعادل موجب آرامش مي‌شود


20 احساسات و مشكلات خود را به ديگران بگوييد و آرامش بيش‌تري احساس كنيد


21 يكي از مهم‌ترين مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسايل كوچك است، دومين مهارت، كوچك شمردن تمام مسايل
|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 
 
بالا